آبان 91 - دو راهی بین الحرمین
سفارش تبلیغ
صبا

مرا از چه می ترسانی؟  

هنوز هم همه می پرسند چقدر نوحه، چقدر گریه مرا از، افسردگی و از دست دادن آرامش می ترسانند ولی نمی دانند که من در نبود تو چیزی ندارم که از دست دهم داغ مصیبت هایت آرامش را از من ربود و اگر این اشک چشم نبود رسما دیوانه می شدم...
آخر مگر می شود غمگین ترین غروب نینوا را فراموش کرد و آن روز خورشید دو بار غروب کرد یکبار از گودال و یک بار از خیمه های سوخته آخر خورشید هم تاب تماشای این همه ظلم را نداشت من که جای خود دارم.


توسط: محب الحسین| سه شنبه 91/8/30 | 9:0 عصر | + | موضوع: | نظر

پدرش آمد برد...  

باب سفر کرده ی من بار سفر بسته همان
دختری که از شوق وصال تو نداشت جا و مکان
امشب و پرواز پرستو زیباست
امشب و هجران پدر شد طوفان
هر شب و ضعف بدن بی چاره
هرشب و داغ پدر جانانه
صورت نیلی و دو دست بسته
قامت شکسته این گل پژمرده
رقیه رنگ و بوی زهرا بگیرد بابا...
شام بلا همچو مدینه جانبرد
مغیره و کوچه و گوشواره و زهرا کجا؟
رقیه و حرمله و بازارو دشنام کجا؟
مدینه تا به شام و کوفه ره بسیاری داشت
شب پرواز دو مظلومه ی نیلی غم هجرانی داشت...

شب تشیع رقیه پدرش آمد برد            شاخه ی نیلوفری را که به شام پا می خورد

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زهرای سه ساله


توسط: محب الحسین| دوشنبه 91/8/29 | 11:0 صبح | + | موضوع: | نظر

اولین محرم بدون تو  

 

شاید از اسرار محرم باشد تقسیم کردن پدر ...

بابا ی رقیه در عصر عاشورا تقسیم شد بخشی به روی نیزه ها و بخشی بر خاک صحرا...

امسال تو هم تقسیم می شوی ...

امسال بابای من = یک تاج گل + کودکی 10 ساله

امسال بانی تکیه ی امام حسین (ع) جای تو تاج گلت می شود و پسر 10 ساله ات...

عجیب است در میان این تکیه تو نیستی تو این تکیه را بر پا نکرده ای ولی هر لحظه بوی تو می دهد و وجود تو حس می شود تازه فهمیده ام بابای من بوی محرم می دهد...

باور کن که هنوز انتظارت را می کشم انگار تا سرت را نیاورند آرام نمی گیرم.

بابا رفتنت بوی شهادت می داد و محرم تقسیم شدی روضه می خوانم یا پا به پای روضه گام بر می داری؟

تشبیه به سقایت نمی کنم ولی هم دستانت شکسته شد هم به من قول دادی که می آیی...

این چه رسم آمدن بود؟ بر روی دست ها...

آمدم که من را ببینی... من تو را دیدم...و تو ندیدی، من تو را بوسیدم... و تو نبوسیدی،گفته بودی که نگریم وگرنه گریه می کنی من گریه کردم... و این بار آرام بودی تو را چه شده بود که حتی نگاهی بر من نکردی؟؟

عجب جمله ی زیباییست....

                       احب الله من احب حسینا

می بینی بابا می گویند خدا دوست دارد تو را که دوستدار حسین (ع) هستی عجب ارثی برای ما گذاشته ای...

یعنی من هم چون تو می شوم تا بعد از مرگم این جمله را برای من هم بنویسند؟

 

بابا آب داد... عجب جمله ی بی رحمیست....

بابای رقیه آب نداشت، تشنه بود، رقیه هم تشنه بود، اصغر هم، سقا هم، یاران هم، کربلائیان تشنه اند... کاش دیگر بابا آب ندهد.

بابا در باران آمد... آنجا که خبر از باران نبود بابا غرق خون بود سر نداشت و بابای بی سر نیامد، بابا تقسیم شد فقط سر بابا در خرابه آمد.

 


توسط: کاتب المهدی| یکشنبه 91/8/28 | 10:0 صبح | + | موضوع: | نظر

ببین روضه خواند این دلم...  

به زانوی غم سرگذارد دلم
زعشقت حسین جان فشاند دلم
الا ای نسیم کرامت بخوان
که این رو سیاهم بود در دلم
منو غصه های فراق تو یار
که دوری  کشد آتشی بر دلم
شبانگاه و ظلمت نبودی ولی
ببین روضه خواند از غمت این دلم
و فردا شدو در کنار سرت
چه آهسته خواند دخترت از دلم
تو می آیی و دخترت می بری
چه شد آیه خواندی میان دلم
سپردی تو دردانه ات دست من
که شرمندگی ماند به روی دلم
قضاوت نما شاه بر نیزه ها
روا نیست که از غم بسوزد دلم
بخواند بنالد نفس کم کند
که دشمن حیایی نکرد از دلم



برچسب‌ها: شعر عاشورا
توسط: محب الحسین| شنبه 91/8/27 | 11:30 صبح | + | موضوع: | نظر

بگو آدینه ی مسلم دگر عمری ندارد...  

میان کوچه های کوفه تنهاست
همان مردی که بیعت بین دست داشت
کجایی مهدی موعود زهرا؟
کجایی مرد تنها بین صحرا؟
شده مسلم همانند تو اواره و تنها
اگر چه پر ز بیعت بوده این دستان تنها
درست است کوفیان از بیعت خود شکوه دارند
ولی مولا چرا دشمن برایم می تراشند
نوشتم نامه ای بر شاه تنها
بیا کوفه که مسلم نیست تنها
رسان موعود همره عطر غریب عصر جمعه
که مسلم گشته تنها بین کوفه
بگو آدینه ی مسلم دگر عمری ندارد
دگر عجل برای آمدن سودی ندارد
به هر لحظه که تنهایی به من گیرد ولایت
دعا کردم که در آدینه ها تنها نماند آخرین نور امامت

شهادت حضرت مسلم بن عقیل (ع) تسلیت باد!



برچسب‌ها: مسلمآدینهکوفه
توسط: محب الحسین| چهارشنبه 91/8/3 | 9:33 عصر | + | موضوع: | نظر